مردی پیش بازید بسطامی آمد و گفت : چرا حجرت نکنی و از شهری به شهری نروی تا خلق را فایده دهی و خود نیز پخته تر گردی که گفته اند: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی ........ صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی
بایزید گفت: در این شهر که هستم ، دوستی دارم که ملازمت او را بر خود واجب کرده ام.به وی مشغولم و از او به دیگری نمی پردازم.آن مرد گفت:آب که در یک جا بماند و جاری نگردد، در جایگاه خود بگندد.
بایزید جواب داد:دریا باش تا هرگز نگندی.
:: موضوعات مرتبط:
حکایت ,
,
:: برچسبها:
دریا باش تا ,
,
,
,
بایزید ,
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی ,
:: بازدید از این مطلب : 738
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0